شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 19 شهریور 1390

 قرارمان این نبود.


 قرار نبود بیای و قلبم تند بزند و خون بدود توی مغزم.

 قرار نبود زل بزنم به موبایلم.

 قرار نبود ببینمت و دست و پا گم کنم.

 قرار نبود اسمت توی مغزم بازی کند. 


 دلتنگی توی برنامه نبود.


 قرار بود گاهی زیر چشمی نگاهت کنم.

 مثلا حواسم نباشد ...

 قرار بود عشوه ها بریزم، نازها بیاورم.

 

 

 قرار نبود این قدر خز باشم و این قدر انتظار بکشم.

سه شنبه 4 مرداد 1390

 روزهایی که آدم دوست دارد تمام مدت یکی از آن پیراهن های کلوش بپوشد آهنگ لاتین گوش کند و باسن محترم را این ور و آن ور کند.

چهارشنبه 29 تیر 1390






پانویس:


 درسته کتابی که بهم دادی اصلا کتاب شعر نیست اما من میذارمش بین کتاب ای شعر که هر از گاهی برش دارم و اون چند بیت که اولش برام نوشتی رو بخونم.

جمعه 24 تیر 1390

 چه میشد ابری از آغوش بودم ..

 


                       خواهرم

                        شیرین

یکشنبه 5 تیر 1390

 وقتی ترس ول کن نیست آدم با خودش میگه کاش ایمان.

جمعه 3 تیر 1390

 اگه به وقت عمیقا غصه میخوردی..

 اگه یه وقت دلت گرفته بود زیاد...

اگه یه وقت احساس کردی دنیا باهات خوب تا نمیکنه، نفس کشیدن سخته.. یا بودنت درد میکنه..

 

 یه دستتو رو به آسمون بگیر و دو تا از انگشتای اون یکیو بذار نزدیکای مچت ... اون ورش که بیرونه .. دنبال یه ضربه ی منظم بگرد..

 آره.. نبض خودتو بگیر...


 قول میدم خیلی فرق کنه .

پنجشنبه 2 تیر 1390

 یهو نگاه میکنی و میبینی مادر و پدرت پیر شدن.


 وقتی از پله ها بالا میرین صدای نفس هاشونو میشنوی..

 قدمای آهسته تر بر میدارن.

 وقتی میگی بریم کوه میگن زانوم..

 

 یهو میبینی همه ی موهای بابات سفیده.

 میبینی ظهرا زود تر میاد خونه، عصرا کم تر میره بیرون.

 

 میبینی سن به کرمای ضد چروک غلبه کرده، خط و خطوط عمیق شدن.


 میبینی دوست و رفیقاشون نوه دار شدن.


 با خودت فکر میکنی پیر شدن شاید.. اما باور نمیکنی و میگی چه خوب.

 


 یادمه اولا که موهای بالای گوش بابام داشت سفید میشد ازش پرسیدم چی شده.. گفت رد دسته ی عینکه.. بعدا که کار از رد عینک گذشت میگفت بس که میشورمشون رنگشون میره...

 یادمه روزی که عصای تزیینی میخرید من و خواهرم چقدر ناراحت شدیم و ترسیدیم.

 

 

جمعه 27 خرداد 1390

 بعد از چهار سال که خواهرم رفت و اومد تازه امروز فهمیدم این سخت که روزا حس میکنم مال چیه. 

 این دفعه که رفت درست مثل بار اول بود. شاید چون دورتر شدنای بعدیشو میبینم.

چهارشنبه 25 خرداد 1390

 دو سال میگذره و هنوز خرداد ! ...

 بوی خون میده.

 هواش سنگینه...

 

 همش، فقط بغل میخوام.

 

 دلتنگی و دلتنگی ... میخورد به مغز روح آدمیزاد.

 


 زود .. خیلی زود... خیلی بزرگ شدی ... کوچکم ..


جمعه 20 خرداد 1390

 بســـــــــــــــیـــــــــــــــــار نازنین هستم.

 حرصتون گرفت؟


 دلم شور داره.


 شبیه:

 

دلم شور میزد .

همیشه.

می ترسیدم این بلور نازک

این بلور شفاف

در خواب

 بازیگوشی

از دستم بلغزد

  گم شود

دلم همیشه شور ترا می زد

می ترسیدم که گم شوی

و راه خانه را ندانی

و راه بازگشت به مرا ندانی

می ترسیدم

نکند یک عمر بی تو بگذرد

بدون گامهایت

خنده هایت

واژه هایت

گرمایت

 

از : آنیتا گلزار


  شایدم شبیه این نیست .

  پدرم شب ها که از راهرو رد میشود دستش را میکشد به دیوار اتاق من. نمیداند اما صدایش این ور دیوار میاید. کاش کسی به او میگفت که من عاشق این کارش هستم. این که شب بیدار است. این که هست. درست همین جا.. کاش بداند چقدر دوستش میدارم. کاش بداند همیشه سرم را بالا میگیرم و میگویم پدر من فقط سی سال داشت که در شهر غریب رئیس فلان اداره بود..
 
 ممنون محمدرضا !

 

یکشنبه 15 خرداد 1390

 کدوم نامردی، کی تاریخ، اومد و گفت قانون؟

 کدوم بی خردی گفت بیاین خاک رو تیکه کنیم و هر تیکه باشه مال یکی؟

و چی شد که برای بودن توی هلند باید از یه سری آدم اجازه بگیرم؟  زمین مال منه.

 اونی که انداخت سر زبونا که مدرسه خوبه و همین یکی فقط خوبه کیه؟

 کی خوب شد... کی دزدی... کی....

 خل میکنن این محدودیت ای قراردادیه احمقانه.


 من پیشنهاد بهتری ندارم.




ادامه مطلب ! اینجا
یکشنبه 8 خرداد 1390

 چند روز بود از خودم شاکی بودم که چرا بی پروا نیستم.

 چرا مثل قدیما بلند پرواز نیستم، احتیاط میکنم.. میترسم.. مکث میکنم. فکر میکنم.

 یا چرا از اون بکری که میخواستم دورم..

 

 امشب به صرف فیلم و دوستی مهمون دوستم بودم. 

 فیلم بکر بکر .. وحشی وحشی... 

 قلقلکم داد.

 

 همیشه کتابی رو که باید به موقع میخونی .. فیلمی رو که باید به موقع میبینی و به موقع با دوستت میشینی.


 ممنونم.


 پانویس:

 و در سخت ترین شرایط افرادی هستند که آغوش گرم، حرف های خوب و حضور درمان گر دارند. آنها که معجزه میدانند.

 

 

جمعه 6 خرداد 1390

 یه روز دیگه (کسی) عاشق نیست..

سه شنبه 3 خرداد 1390

 دم در زنگ میزنن.. با اخم تخم میرم جواب میدم ..

 - بله ؟

 - مینا خانوم هستن؟

 - کرمان نیستن. شما؟

 خودشو معرفی میکنه..

 میرم دم در .. یه زن و شوهر با یه شاخه گل سفید اونجان.

 - اومدیم روز مادر و به مامانت تبریک بگیم.

 گل و میدن و هر چی اصرار میکنم تو نمیان.

 میمونم توی کوچه تا دور بزنن.

 آقاه پیاده میشه یه گل میده بهم. میگه من این و میدم به تو.

 ذوق مرگ میشم. یاد چند سال پیش میافتم که روز زن بود رفتیم کنسرت، کنار صف ورود به سالن یه آقا به همه ی خانوما گل میداد. رز قرمز. با خودم فک کردم من که خیلی بچه ام.. دستمو نبردم که گل و بگیرم. آقاه دنبالم اومد و به اصرار بهم گل داد. من زیااااد خوشحال شدم.

 

 خلاصه همیشه روز زن دلم یه تبریک متفاوت یا یه همچین چیزی میخواست.  به این آقا ارادت خاصی دارم. یه بارم شنیدم به مامانم میگفت دخترتون خیلی ماهه. تاثیرشو روی فضا میذاره.


  گل چسبید. زیاد.





 پی اس:

 پیشنهاد میشود قبل از انجام هر کاری این دو سوال را از خود بپرسید.

 یک: آیا تخمش را دارم؟

 دو: که چی؟

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>