جمعه 4 مرداد 1392

   

بومرنگ

 

 

  

می‌ترسیدم عاشقت شده باشم

مثل زمین

که می‌ترسید زیرِ برکۀ کوچکی غرق شود

و آسمان

که می‌دانست یک شب، پرنده‌ای

تمام بادهایش را به مسیرِ دیگری می‌بَرد

 

می‌ترسیدم

و عشق در تمامِ خواب‌هایم می‌غلتید

می‌ترسیدم

و ملافه‌ها حالتِ تهوّع داشتند

 

گاهی

برای ترسیدن دیر می‌شود

آنقدر که دست‌هایت را

با تمامِ پنجره‌ها باز می‌کنی

و یادت می‌رود از هر زاویه‌ای پرت شوی

دوباره به آغوش خودت برمی‌گردی

 

خودت را به خواب بزن

پیش از آنکه ناچار شوی

برای خودت قصه‌های تازه ببافی

از اتفاق‌هایی که هرطور می‌افتند

باید بشکنی.

 

لیلا کردبچه/ صدایم را از پرندههای مرده پس بگیر


نظرات (6)
روایت:"گریزی نیست نقاش
به هر طرف که پرتاب کنی
به سوی تو بر می گردند
این بوم رنگ"
من آپم
شعر مال دوست بلاگری بود که لینکش رو گذاشتم
لیلا کردبچه... شعرای قشنگ داره, اما از یه جایی به بعد دیگه خیلی دوس نداشتم, مث گراناز موسوی...
لینک شدین
اصلاخیه:
گریزی نیست, نقاش
به هرچه دورتر هم پرتاب کنی
باز به سوی تو برمی گردند
این بوم - رنگ
خودت را به خواب بزن

پیش از آنکه ناچار شوی

برای خودت قصه‌های تازه ببافی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد